متن های ادبی

چهره زندگی

خداوندا!تورابازبان گل های یاس باغچه میخوانم عطش نیازوعشق مرا به سوی تو میکشانددیگر تو میمانی ومحبتت وزندگی که یک ترانه قدیمی است من ترانه زندگی رابارها ازدهان کوه وبادوباران شنیده ام ای خدای شقایق هامن درمیان سرودهای سبز,تنهاهستم به دریاکه مینگرم خودراغرق دربخشایش وبخشش تومیبینم یاس ها یک صدانام تورابرزبان می آورندشب ها برای ستاره هامثنوی می سرایم خدایا زندگی زیباست به زیبایی دریایی از سکوت بیا مرااززندان غرورم برهان وبه من توانایی ده که با یک سبد از گل های امید وبا میوه های نوید خود به دیدارتو بیایم تا چهره زیبای زندگی درنگاهم قاب شود.

خدایا...

خدایا...چه تنهایم این شبها وچه سرد وغم گین است برهوت آرزوهایم که رنگ باخت وغنچه هایی که نشکفته پرپرشدند.کجاست آن نغمه هستی که تااذان صبح درگوشم می پیچد؟دراین بی کران تاریکی وسرما خدایا خودت دلداریم ده.پناهم باش وتنهایم مگذار کمک کن تانقطه ای بیابم ازجنس امید درساحل آرامش بلکه بتوانم طلوع سحرراببینم.